زیرخاکی های یک سرهنگ وظیفه

فقط میخوام بنویسم!

از چه را نمیدانم! اما میخواهم بنویسم!

مدت هاست که نه موضوعی در سر دارم و نه چیزی که بتوان گفت! 

فقط میدانم دلم برای نوشتن لک زده!

خسته از منطقم! از احتمال! از پیشبینی! از توابع ضرر و زیان!

دلم میخواهد یکی پنجره را باز کند و کمی هوای تازه به دنیای من سرازیر شود

با این همه دلم میخواهد بنویسم!

شاید از پژمان! سریال جالبی بود! نمیگویم محتوی داشت ولی زندگی هرکدام از ما میتوانست باشد!

یا از آسمان بنویسم …

تازگی ها سوالاتی همیشگی به شدت مرا به خود مشغول کرده اند!

نهایت کیهان! تعداد کیهان ها!! عالم! چند عالم داریم! بعد از کیهان کجاست؟؟ آخر سیاهچاله که خوب مثلا که چه؟؟؟

کمی! فقط کمی هم دلم تنگ است!

“من! همین من ساده! برای یک بار برخواستن هزاران هزار بار فرو افتاده ام “

حتی گاهی دلم میخواد زمان را متوقف کنم تا کمی راحت تر باشم!

کاش بتوانم با سرعت نور حرکت کنم!

گاهی دوباره از بعد انسان فراتر می روم! و میگویم کاش دفعه ی بعد آدم بهتری باشم.

ابراهیم عطائی

ابراهیم عطائی، زاده ی یازدهم اردیبهشت سال 70 خورشیدی در بیرجند است. وی دوران ابتدایی خود را در شهر تربت جام سپری و درسال 81 به زادگاه خود بازگشت. از همان دوران به طور خودخوان به مطالعه در حیطه ی نجوم آماتور پرداخت. دیپلم رشته علوم ریاضی-فیزیک را در سال 87 دریافت کرد. در سال 88 با ورود به موسسه علوم آسمان مهر فعالیت های نجومی خود را بطور تخصصی تر پیش گرفت. علاقه ی وی بیشتر در حوزه اخترزیست شناسی، عکاسی آسمان شب، نجوم آماتور و آموزش آن است. وی دانش آموخته دانشگاه ملی بیرجند در رشته آمار می باشد و به کاربرد این علم در سایر علوم علاقه بسیار دارد. از جمله مسئولیت های علمی وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد: مدیر عامل موسسه علوم آسمان مهر عضو هیئت موسس کانون نجوم سپهر دانشگاه ملی بیرجند نویسنده سایت علم بازار مدیریت پروژه کشوری اطلس راهبردی نجوم مقدماتی دبیر علمی همایش های ماهانه علمی ایران مدرس نجوم مقدماتی و عکاسی نجومی عضو سابق دیپارتمان اخترزیست شناسی آیوتامی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

۱۱ پاسخ

  1. siavasha24 گفت:

    منم الان یک ماه میشه همین مشکلو دارم. دست و دلم به نوشتن نمیره دیگه…

    در مورد نهایت کیهان و ادم بهتر بودن ارجاعت میدم به این جمله انیشتین که:
    “دو چیز انتها ندارد: 1- اندازه کیهان 2- حماقت بشر
    البته در مورد دومی زیاد مطمئن نیستم”

  2. sara گفت:

    بی بهانه نوشتنون رو دوس دارم

  3. Mohsen Elhamian گفت:

    در حقیقت لحظه لحظه زندگی، کتاب کتاب نوشته و درس و تجربه هست.
    این ما هستیم که نسبت به اونها بینایی و بینش لازم رو نداریم.

    خوش باشی.

  4. fateme گفت:

    تازگیاهوای تازه،قدم زدن زیر بارون،دویدن تا نقطه ای دور،خیره شدن به ستاره ها،حالم روجانمیاره،آرومم نمی کنه….دلتنگیم بیش ار اینهاست…اینقدردلتنگم که هوای تازه ی سحرگاهم حتی راهی به گلوم پیدانمی کنه…انگار یه بغض کهنه سدراهش شده…
    ازاین تکرارها ونبودن ها متنفرم…دلم یه حادثه ی سرزده می خوادیاحتی ثانیه هایی برای توقف…لحظه هایی شیرین که عبورنکنند،یه ساعت زمان که دکمه اش روبزنم تا پیداکنم ریشه ی این اشکای بی اختیار رو…
    دلم یه خونه تکونی اساسی می خوادتاخاطرات خوبم رو دوباره گردگیری کنم…چراتکرارنمیشه لحظه های دوست داشتنیم؟؟؟؟

  5. عليرضا گفت:

    سلام
    همه اينها نشان از آن داره كه ما براي محدوديتهاي دنياي مادي خلق نشده‌ايم … و چقدر متعالي خواهد بود فهم اين نكته اگر محدوديتهايمان بگذارند!

  6. halimeh گفت:

    خیلی عالی بود اصلا فکر نمیکردم این جوری باشه خیلی خیلی عالی بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی را پاسخ دهید. *