سه شنبه از ظهر به بعد | برگی از نوشته های حقیقی

چند مدت یش داشتم وبلاگ قدیمیم رو مرور می کردم و یادخاطرات می کردم که این نوشته واقعا طولانی از خودم حسابی توجهم رو جلب کرد! نمی دونم ی حوصله کردم این همه تایپ کنم؟؟؟؟

 

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-انتهای بلوار دانشگاه-دانشگاه ملی پردیس بیرجند-دانشکده ی علوم – طبقه ی فوقانی آموزش دانشکده ی علوم-گروه آمار-دالان چهارضلعی:

زمان:

12 ظهر

هنوز منتظر نتیجه ی اعلام شده توسط دو گروه فخیم آمار و ریاضی هستیم. فقط هیچ چیز تشکیل شده!!! باید آنالیز ریاضی بردارم!!! رگرسیون هنوز لنگ در هواست!!! دکتر خنجری و آقای بصیری وقتی کارشون داری نیستن! یهو غیب میشن!!! تصمیمم بنده به تصمیم گروه حالا کو تا تصمیم بگیرن!!!!!!

12:30 ظهر

همچنان منتظرم به همراه جمع کثیری از سایر دانشجو ها

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-انتهای بلوار دانشگاه-دانشگاه ملی پردیس بیرجند-نقلیه ی مرکزی

زمان:

12:35

از گروه زدم بیرون.آمدم نقلیه کارت تردد اتوبوسم رو شارژ کنم.دانشگاه عزیز لطف فرمودند 5000 تومان شارژ کردن برامون!!! ای بخوره توی کمر رئیس دانشگاه!!!! وای چه غلغله ای بود!!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-انتهای بلوار دانشگاه-دانشگاه ملی پردیس بیرجند-دانشکده ی علوم – طبقه ی فوقانی آموزش دانشکده ی علوم-گروه آمار-دالان چهارضلعی:

زمان:

12:55 ظهر

دوباره برگشتم گروه؛ عالم و آدم خبر دارن که من رگرسیون برداشتم،یه عده خواهش التماس می کنن حذف نکنن یه عده دیگه هم برعکس. ولی خودم نمیخوام حذف کنم. رگرسیون رو دوست دارم!!!!

زمان:

1 بعد از ظهر

همچنان منتظر ……..

زمان:

1:30 بعد از ظهر

بالاخره دکتر خنجری از کلاس آمد! همه مثل اهالی قبایل وحشی و نیمه وحشی جنگل های آفریقا ریختیم تو اتاق دکتر!حالا نگو کی بگو!!! فقط داشتیم کل کل می کردیم!! که باز هم کار ناتمام ماند!!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-انتهای بلوار دانشگاه-دانشگاه ملی پردیس بیرجند-دانشکده ی علوم – طبقه ی فوقانی آموزش دانشکده ی علوم-بلوک ب – طبقه ی همکف – انتهای راهرو اتاق 110:

زمان:

2بعد از ظهر

سر کلاس رگرسیون باز هم دعوا بر سر حذف کردن یا نکردن درس هست و استاد هم در حال درس دادن!!!!

اصل درس رو به این دعوا ها ترجیح میدم!!!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-انتهای بلوار دانشگاه-دانشگاه ملی پردیس بیرجند-دانشکده ی علوم – طبقه ی فوقانی آموزش دانشکده ی علوم-بلوک ب – طبقه ی همکف – ابتدای راهرو-اتاق 106:

زمان:

4بعد از ظهر

ناپارامتری دارم،با دکتر خنجری! طبق معمول 15 دقیقه دیر آمد! همه منتظر که بیاد و آخرین اخبار گروه رو واسمون بگه! اخلاقش همینجوری هست! نیم ساعت اول از گروه واسمون میگه!

اما این بار تا اومد شروه کرد به تدریس دوباره ی توزیع توام آماره های مرتب! انگار نه انگار که خبری هست!!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-انتهای بلوار دانشگاه-دانشگاه ملی پردیس بیرجند-دانشکده ی علوم – طبقه ی فوقانی آموزش دانشکده ی علوم-بلوک ب -سالن ورودی بلوک-پله ی چهارم راهپله ی منتهی به گروه فیزیک:

زمان:

5:25 عصر

کلاس تموم شد. دکتر رو تو راه پله ها نگه میدارم و ازش میخوام من رو در جریان امور قرار بده! طبق معمول با آهنگ خاص صحبتش یک سری چرت و پرت بهم تحویل میده! دیگه مطمئن میشم از گروه آبی گرم نمیشه

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-انتهای بلوار دانشگاه-دانشگاه ملی پردیس بیرجند-ساختمان کتابخانه و مرکز اسناد-سالن مطالعه-قسمت آقایان:

زمان:

5:30 عصر

آمدم کتابخونه بلکه کسی رو ببینم دو کلام باهم حرف بزنیم ولی نه ……!

کسی نیست انگار

خیلی گلوم خشک شده ……………

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-انتهای بلوار دانشگاه-دانشگاه ملی پردیس بیرجند-پایین تر از ساختمان سلف سرویس-بوفه:

زمان:

5:31 عصر

آمدم سلف یه آب پرتقال خریدم! عجب شانسی آوردم حسن و امیر و علیرضا هم اینجان!!! حسن میگه خانم جمیلی تهدید کرده باید رگرسیون رو حذف کنی! جوش آوردم !گفتش همه ی ورودی های 88 گفتن باید حذف کنی! دیگه خیلی عصبانی میشم داد میزنم ورودی های 88 همشون غلط کردن!!! چندتا از خانم های هم ورودیم که اونجا بودن چشماشون گرد میشه! نگاهم می کنن و میگن ماهم؟!؟! از دست عصبانیتم خندم میگیره!!!!!

جلوی سلف همش داشتم با بچه ها کل کل میکردم تهش متقاعد شدم که رگرسیون رو خذف کنم!البته باید برسم خونه!ساعت بعد فرایند تصادفی دارم. به حسن میگم من نمیام یعدا جزوه رو ازتون میگیرم باید برم مرکز تحقیقات جلسه هست برای کانون نجوم دانشگاه.

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-انتهای بلوار دانشگاه-دانشگاه ملی پردیس بیرجند-حدفاصل مسجد امام جعفر صادق و بوفه ی دانشگاه-ساختمان مرکز تحقیقات شهید نور یخش-اتاق آخر دست راست:

زمان:

6 عصر- (تقریبا ستاره ها تو دیدن)

یه ده دقیقه ای منتظر بودم تا در باز شد تو این مدت داشتم ستاره ها رو نگاه میکردم!!! الان دیگه قوس و عقرب رو به زور میشه دید! یادش بخیر چه عالمی باهاشون داشتم. در که باز شد رفتم داخل بحث سر افتتاح این کانون هست به عنوان عضو هیئت موسس باید تصمیم بگیریم کار رو چجوری آغاز کنم!!!به هر حال یک جلسه ی خسته کننده که فقط یک سری شماهای کلی تعیین کردیم و البته زمان همایش و رصد رو هم تعیین کردیم!!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-انتهای بلوار دانشگاه-دانشگاه ملی پردیس بیرجند-حدفاصل مسجد امام جعفر صادق و ساختمان نقلیه مرکزی- ایستگاه جنب فلکه-انتهای ایستگاه:

زمان:

7:25 شب(!)

حسابی خستم!

تو جلسه بحث بود که رصد رو جدا سازی جنسیتی بکنیم یا نه؟! کلا با این جداسازی مخالفم!حالا با هر نیتی که میخواد باشه!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-خیابان ارتش-ابتدای بلوار معلم – ایستگاه دانشگاه:

زمان:

7:50 شب

خسته و کوفته پیاده میشم از سرویس!هنوز تا خونه باید پیاده برم!!! مدت ها شده بود که شب خیابون معلم نیومده بودم!!! چقدر شلوغ بود! این همه آدم یکجا ندیده بودم تا حالا!!!!! بین راه خانم جمیلی و خانم رحمتی رو دیدم! گفتن حذف کردی دزس رو؟؟ گفتم الان میرم خونه حذف کنم.

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-خیابان معلم – ابتدای معلم23:

زمان:

8:05 شب

دارم میرسم خونه!!! با این کفش ها عادت ندارم راه برم! خیلی پام رو اذیت میکنه!!! ای خدا تندتر برسم!!! اگرچه پیاده روی که تجویز دکتر هست!!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-خیابان معلم -معلم 23 – پلاک 14- طبقه ی بالا- اتاق خودم:

زمان:

8:07 شب

بالاخره رسیدم خونه!!! وای خدا پاهام چقدر درد میکنن!! یکم ماساژ میدمشون بهتر میشه!!! کف اتاق دراز میکشم یادم میاد باید یه سری واحد ها رو حذف کنم!! میرم پای کامپیوتر وصل میشم سیستم گلستان در حال انجام کارم هستم که بابا زنگ میزنه میگه بیا خونه ی آقاجون! چند ثانیه بیشتر نمیگذره که باز دوباره زنگ میزنه میگه دایی احمد الان تو خیابان غفاری هستش زنگ بزن بگو بیاد دنبالت!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-خیابان معلم -معلم 23 – پلاک 14- جلوی خونه:

زمان:

8:44 شب

دایی احمد الان در خونست هی داره بوق میزنه!!! سوار شدم! بس که عجله داشتم کلیدم رو یادم رفت بردارم!!! گوشیم هم که از صبح خاموشه تو خونه گذاشتمش!!!! دم دایی احمد گرم تو ماشینش کلی آهنگ شاد داشت تازه خوردنی هم داشت!!!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-فلکه ی ابوذر:

زمان:

8:51 شب

ناگهان نگاهم به صفحه کیلومتر ماشین میوفته!فقط 180 تا داره رو صفحه!!!! باخودم میگم این دیگه چه مدل پژو پارسی هست؟!؟!؟ دور و بر رو که دقیق نگاه می کنم تازه متوجه میشم سوار پراید شدم نه پژو پارس؟!؟! به دایی گفتم پس پژو کو؟!؟! میگه بابا تو دیگه چه دل خجسته ای داری؟!؟!؟!!!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-فلکه ی ابوذر-خیابان طالقانی-طالقانی 6 – ………:

زمان:

8:52 شب

رسیدیم خونه ی آقاجون!دایی محمد هم با خانواده آمده!!!!خیلی خستم!!! به شدت خوابم میاد!!!! اونجا تازه فهمیدم بنده ی خدا دایی احمد راه به راه از مشهد اومده دنبالم!!!! میگم چرا یکم ژولیده بود!شام خوردم! وقتی دایی محمد میخواست بره خونشون منم خواستم باهاشون راه بیفتم اما کلید نداشتم! دوستان عوض اینکه کلید رو بهم بدن باهام دعوا کردن،منم لج کردم و از خونه زدم بیرون تا مسیر برگشت رو پیاده برم!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-فلکه ی ابوذر-انتهای استگاه های اتوبوس های شهرداری:

زمان:

10:45 شب

تازه غرغر های خودم با خودم تموم شده!! الان که تنهانم بهترین فرصت هستش که با خودم به مسایل مهمتر فکر کنم:

اول از همه ذهنم میره رو حرفای قبل مامان! این که واسم برنامه ریختم وقتی فوق لیسانس قبول شدم برن واسم خواستگاری!!! حالا درگیرم که خواستگاری کی میرن؟؟؟اصلا کی از من خوشش میاد؟! یه موجودی که معمولا همیشه لال هست و لام تا کام صحبت نمیکنه!!!! بعد با خودم میگم به هر حال هیچ دختری نباید از هیچ گزینه ای تو زندگی محروم بشه تازه من که هنوز با یه حرف رنجیده میشم زن می خوام چیکار؟؟؟ با این حرف این موضوع رو تو ذهتنم تمام میکنم.

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-خیابان ارتش-چهارراه شهید سپهبد علی صیاد شیرازی:

زمان:

10:50 شب

بحث میره روی آمارزیستی مدام با خودم مرور میکنم که کجا و کی در مورد این موضوع پیشنهاد شنیدم که چیکار کنم!!! به یه دلیل خیلی نامعلوم ذهنم از این موضوع منحرف میشه!!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-خیابان ارتش-فرماندهی انتظامی شهرستان بیرجند:

زمان:

10:55 شب

به گذشتم و کارهایی که کردم فکر میکنم! به حرف هایی که به این و اون زدم!همیشه سعی کردم تو حرف هایی که میزنم تنهاقض ریاضی به وجود نیاد!اما خوب بازم وقتی فکر میکنم از اون چیزایی که یادم میاد توشون بی تناقض نیست! اگه ازم دلیل بخوان که چرا حرفام تناقض داره جدا نمیدونم چی باید بگم؟ فقط میتونم با کلمات بازی کنم! از بازی با کلمات متنفرم! اما برای پیچوندن سوال های سخت تنها کاری هست که یاد دارم!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-خیابان ارتش-بیمه ی البرز:

ساعت:

11:04 شب

سرفه مسیر فکرم رو عوض میکنه!!

به حرفایی که بقیه بهم زدن فکر میکنم و با اونچه که در دانشگاه یاد گرفتم درستی یا دروغ بودن حرفشون رو بررسی میکنم!!! طبق معمول پر از تناقض!!! یک مشت آدم دروغ گو!!! خیلی آمارشون زیاد شده!!!! تربت جام که بودم از اینجور آدما کمتر پیدا میشد!!! یاد آسمانی ها بخیر!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-خیابان ارتش-خیابان معلم:

زمان:

11:05 شب

دوبراه با سرفه های مکرر از بحث منحرف میشوم.

به یادگیری زبان انگلیسی فکر میکنم. تو این ترم با این وضعی که دارم چکار کنم تا زبانم رو قوی کنم برای آمارزیستی زبان خیلی مهم هست این رو امین هم بهم گفت!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظمه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-خیابان معلم-ما بین معلم 4 و 6:

زمان:

11:06 شب

دو ستاه ی پرنور در قسمت شرقی آسمان به چشمم خورد!! فکر میکنم باید از صورت فلکی حمل باشه!!!!

مکان:

بازوی کهکشان راه شیری-منظومه ی شمسی-کره ی زمین-قاره ی کهن-منطقه ی خاور میانه-کشور ایران-استان خراسان جنوبی-شهرستان مرکزی-شهر بیرجند-خیابان معلم -معلم 23 – پلاک 14- طبقه ی بالا- اتاق خودم:

زمان:

11:20 شب

بالاخره رسیدم خونه! پاهام همچنان درد میکنن! خیلی تشنم هست! 4 لیوان آب خوردم! ولی هنوز تشنم هست! قرصام رو میخورم،مسواک هم زدم، گوشیم رو روشن کردم بالاخره! خانم ابراهیمی پیامک داده فردا روشهای نمونه گیری هست؟ معلومه که نیست خوب!!! جوابش رو ارسال کردم اونم تشکر کرد! جام رو انداختم که بخوابم اما مگه این سرفه ها امون میده؟؟ نمیدونم چرا تا سرم رو میزارم رو بالش همچین میشم؟!؟ به شدت خستم و خوابم میاد!!! فردا باید برم دانشگاه آنالیز ریاضی بردارم آخه!!! بالاخره از سر خستگی می خوابم و دیروزم رو به امروز میرسونم!

 

 

————————————————————————————————————————————————————————————–

 

پ .ن: وبسایتم یکشنبه هر هفته راس ساعت بیست و سی دقیقه به روز میشه

ابراهیم عطائی

ابراهیم عطائی، زاده ی یازدهم اردیبهشت سال 70 خورشیدی در بیرجند است. وی دوران ابتدایی خود را در شهر تربت جام سپری و درسال 81 به زادگاه خود بازگشت. از همان دوران به طور خودخوان به مطالعه در حیطه ی نجوم آماتور پرداخت. دیپلم رشته علوم ریاضی-فیزیک را در سال 87 دریافت کرد. در سال 88 با ورود به موسسه علوم آسمان مهر فعالیت های نجومی خود را بطور تخصصی تر پیش گرفت. علاقه ی وی بیشتر در حوزه اخترزیست شناسی، عکاسی آسمان شب، نجوم آماتور و آموزش آن است. وی دانش آموخته دانشگاه ملی بیرجند در رشته آمار می باشد و به کاربرد این علم در سایر علوم علاقه بسیار دارد. از جمله مسئولیت های علمی وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد: مدیر عامل موسسه علوم آسمان مهر عضو هیئت موسس کانون نجوم سپهر دانشگاه ملی بیرجند نویسنده سایت علم بازار مدیریت پروژه کشوری اطلس راهبردی نجوم مقدماتی دبیر علمی همایش های ماهانه علمی ایران مدرس نجوم مقدماتی و عکاسی نجومی عضو سابق دیپارتمان اخترزیست شناسی آیوتامی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی را پاسخ دهید. *