غلط

گاهی جاهایی دلت سخت می گیرد

دلتنگ می شوی

دیگر از عالم و آدم کسی هم دل و هم درد و هم صحبتت نیست …

انگار خدا هم رهایت کرده

و لعنت به این اوقات وقتی بر حال آدمی کنگر می خورد و لنگر می اندازد.

اینگونه اوقات است که باید سری به عقب گردانی و ببینی چه غلطی کردی که اینگونه خار و خفیف شدی، که از همه آمالت دست کشیدی، که مثل مجانین به نقطه ای خیره شدی، که ….

که دلت هوای گریه دارد

و آن نعره های خاموش که سر باز می کنند …

دلم این روزها آنقدر گرفت، تا ناپدید شد، تا رفت! هیچ شد

هیچ

و انگار داستان های من قرار نیست پایان خوشی داشته باشند! 

و این دل ناماندگار بی قرار، که مثل آسمان گرفته ی این شهر می بارد و می غرررررد!

 

تحریر شده بتاریخ جمعه بیست و نهم خردادماه سنه یکهزار و سیصد و نود و چهار خورشیدی ساعت یازده و پنجاه و نه دقیقه شب

 ————————

پ . ن : از این به بعد سعی می کنم یکشنبه هر هفته راس ساعت بیست و سی دقیقه سایت رو به روز کنم. حتما سر بزنین! منتظر نظراتتون هستم! 

🙂

ابراهیم عطائی

ابراهیم عطائی، زاده ی یازدهم اردیبهشت سال 70 خورشیدی در بیرجند است. وی دوران ابتدایی خود را در شهر تربت جام سپری و درسال 81 به زادگاه خود بازگشت. از همان دوران به طور خودخوان به مطالعه در حیطه ی نجوم آماتور پرداخت. دیپلم رشته علوم ریاضی-فیزیک را در سال 87 دریافت کرد. در سال 88 با ورود به موسسه علوم آسمان مهر فعالیت های نجومی خود را بطور تخصصی تر پیش گرفت. علاقه ی وی بیشتر در حوزه اخترزیست شناسی، عکاسی آسمان شب، نجوم آماتور و آموزش آن است. وی دانش آموخته دانشگاه ملی بیرجند در رشته آمار می باشد و به کاربرد این علم در سایر علوم علاقه بسیار دارد. از جمله مسئولیت های علمی وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد: مدیر عامل موسسه علوم آسمان مهر عضو هیئت موسس کانون نجوم سپهر دانشگاه ملی بیرجند نویسنده سایت علم بازار مدیریت پروژه کشوری اطلس راهبردی نجوم مقدماتی دبیر علمی همایش های ماهانه علمی ایران مدرس نجوم مقدماتی و عکاسی نجومی عضو سابق دیپارتمان اخترزیست شناسی آیوتامی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

۶ پاسخ

  1. زهره گفت:

    روزهای رفته،…
    به چوب کبریتهای سوخته می مانند
    جمع آوری شده در قوطی خویش
    هر کاری میخواهی
    بکن!
    آنها
    دوباره روشن
    نمی شوند!
    و روزی،
    سیاهی آنها دستت را آلوده میکند!
    روزهای چوبی ات را باید از همان آغاز،
    بیهوده نمی سوزاندی!
    وقتی سوخت؛…
    رهایش کن..!

  2. Mohsen Elhamian گفت:

    همه تو صف خوشبختی ایستادن …
    و این وسط فقط اون کسی برنده است که تا رسیدن نوبتش صبر میکنه و دست از تلاش و پیشرفت برای نزدیکتر کردن زمانش برنمیداره. 🙂

  3. گاهی صدایم گوش آسمان را کر می کند
    و ستارگان در هیاهوی چشمان بی تاب من جان می دهند
    رسم تلخی دارد زندگانی ما
    مرگ اسطوره ها بخاطر دلگیر بودنم
    (شباهنگ)
    …………………….
    پستتون عالی بود و خاص. ممنون
    یکشنبه هر هفته منتظریم 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی را پاسخ دهید. *