حافظهای به رنگ رایحه

گاهی فکر میکنم اگر خاطرهها بو داشتند، دنیا پر میشد از عطرهای عجیب و غریب. بعضی از خاطرهها حتماً بوی نان تازه میدادند، همان بویی که نصفهشبها از نانوایی کوچه به مشام میرسید و آدم را بیدلیل خوشحال میکرد. خاطرات سادهای که هیچ اتفاق بزرگی همراه خود نداشت، اما هنوز وقتی به یادشان میافتم، یک […]
برداشت هایی از “جاذبه”

اول از همه از صدا و سیما بابت این حرکت نامتعارف ( پخش فیلم جاذبه) تشکر میکنم ! وقتی داشتم فیلم جاذبه رو میدیدم مطالبی به ذهنم رسید که لازم دونستم تکرار کنم … اول این که ما واقعا هیچی هم نیستیم , اینکه باید گاهی خیلی بالا بری تا بفهمی چقدر کوچیکی! اینکه ما […]