گیج نوشت؛ در مرکز تاریکی

نمایی واقعی و شگفت‌انگیز از یک سیاهچاله که یک منظومه ستاره‌ای را به درون خود می‌بلعد

گاهی نبودنِ چیزی، درست مثل یک سیاه‌چاله است؛ ساکت، بی‌صدا، اما کشنده.نه صدایی از خودش دارد، نه نشانی از حضور، اما در سکوتش، هرچه را که نزدیک شود، آرام‌آرام می‌بلعد. انگار خلأیی که ساخته، قوانین خودش را دارد؛ قوانینی که نه در کتاب‌های فیزیک نوشته شده‌اند و نه در ذهن انسان‌های ساده‌دل جای می‌گیرند. من […]

چیزی شبیه نور، چیزی شبیه درد …

بعضی حس‌ها مثل نور ستاره‌ان. از جایی دور، خیلی دور، از قلب چیزی که سال‌ها پیش خاموش شده، هنوز به چشم می‌رسن. می‌درخشن، بدون اینکه بدونن دیده می‌شن، بدون اینکه بدونن هنوز توی دل کسی زنده‌ان. من با چنین نوری زندگی می‌کنم، با چیزی که شاید تموم شده، اما هنوز حضورش رو هر شب حس […]