درد …

 

 

همیشه معتقد بودم آخرش یکی هست که باهاش از هرچی درده تو وجودم صحبت کنم …

همش رو بگم تا سبک بشم …

تا اون شخص اومد تو زندگیم و خواستم تازه شروع به صحبت کردن کنم و این سکوت چندین ساله رو تمومش کنم …

یهو با خودم گفتم چرا باید با خالی کردن خودم اون رو پر از غم کنم؟؟؟

اونم غم هایی که تلخه …

میخوای مزه ی غم رو بدونی 3تا سیر له کن بریز تو یه شیرجوش و دولیوان شیر هم بریز توش! بجوشون تا از سه لیوان شیر فقط نصف لیوان شیر بمونه! بعد اونا رو بریز تو لیوان و صبر کن خوب سرد شه!! حالا اگه تونستی اون محلول رو بخور … اونقدر تلخه که جون از بدن آدم میاد بیرون … ,ولی غم از اون هم تلخ تره …

باید پایدار بود! غم ها مال خودم ، تمام شادی ها مال اون …

ابراهیم عطائی

ابراهیم عطائی، زاده ی یازدهم اردیبهشت سال 70 خورشیدی در بیرجند است. وی دوران ابتدایی خود را در شهر تربت جام سپری و درسال 81 به زادگاه خود بازگشت. از همان دوران به طور خودخوان به مطالعه در حیطه ی نجوم آماتور پرداخت. دیپلم رشته علوم ریاضی-فیزیک را در سال 87 دریافت کرد. در سال 88 با ورود به موسسه علوم آسمان مهر فعالیت های نجومی خود را بطور تخصصی تر پیش گرفت. علاقه ی وی بیشتر در حوزه اخترزیست شناسی، عکاسی آسمان شب، نجوم آماتور و آموزش آن است. وی دانش آموخته دانشگاه ملی بیرجند در رشته آمار می باشد و به کاربرد این علم در سایر علوم علاقه بسیار دارد. از جمله مسئولیت های علمی وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد: مدیر عامل موسسه علوم آسمان مهر عضو هیئت موسس کانون نجوم سپهر دانشگاه ملی بیرجند نویسنده سایت علم بازار مدیریت پروژه کشوری اطلس راهبردی نجوم مقدماتی دبیر علمی همایش های ماهانه علمی ایران مدرس نجوم مقدماتی و عکاسی نجومی عضو سابق دیپارتمان اخترزیست شناسی آیوتامی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

۸ پاسخ

  1. roya گفت:

    jaleb va por ehsas….

  2. سمیرا گفت:

    همیشه فکر میکنیم کسی هست کنارمون تا بتونیم تموم حرفامون رو بگیم اما دقیقا وقتی هست انگار نیست شاید به همین دلیلی باشه ک شما گفتین.

  3. niloofar گفت:

    غم میتونه غم خودخواهیت باشه که همه حرفاتو به عزیزات بگی و غم غمگین کردن اونارو بکشی.

  4. عليرضا گفت:

    به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
    به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست
    نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل آنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست
    به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست
    زخم خونینم اگر به نشود به باشد خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست
    غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست
    پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست
    سعدیا گر بکند سیل فنا خانه‌ی دل دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست….

    البته صرفا جهت تلطيف فضا بود و الا…

  5. atefeh گفت:

    الهی…….
    خیلی احساسی بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی را پاسخ دهید. *