نقطه آبی رنگ پریده

مدتی پیش در محل کافه الف به اتفاق دوستان نجومی جلسه ای داشتیم برای نحوه برگزاری نمایشگاه سمن های استان! که دست بر قضا ما هم اونجا غرفه ای رو داریم!

در حین صحبت هایی که میشد و موضوعات پیشنهادی ،رفیق شفیق و عزیزم، حسن خراشادی، موضوعی رو برای صحبت پیشنهاد داد که داغ دلم رو واقعا تازه کرد و اون نقطه آبی کمرنگ بود.

یه نگاه به عکسی که بالا هست بندازین! اون نقطه آبی کمرنگ هست! در حقیقت اونجا زمینه! همین زمین خودمون! محل عکسبرداری هم مدار سیاره زحل هست!

وقتی فلسفه اون عکس به خاطرم آمد میخواستم به عرش برم،! آیا پست قبلی منو خوندین؟ و نظراتش رو؟ روزانه خیلی چیزا برامون اتفاق میفته که از دست همشون نالانیم! حقوق هامون رو دیر میدن! با یکی دعوامون میشه! دستمون زیر سنگ یه عده آدم بی مسئولیت گیر میکنه! از فلان فعالیت منع قانونی میشیم، کسی که از صمیم قلبمون دوستش داریم ترکمون می کنه یا ازمون به شدت دلخور میشه و ….

تمام اینا میتونه هممون رو واقعا افسرده کنه! اما چه حسی بهتون دست میده که اگه بفهمین تمام اینها در یک نقطه آبی، در یک پیکسل کیهانی رخ داده؟؟ چه حالی میشین اگه بفهمین هرچی تو تاریخ خوندین و هرچی به سرتون آمده همش فقط و فقط در یک نقطه رخ داده؟؟

من میگم این یعنی حقارت! و حالا به این فکر کنیم که ما با این حقارت عجیب چه عظمتی رو میتونیم درک کنیم؟؟ این یعنی نجوم! فکر می کنم درک این مساله نهایت اون چیزی هست که یک مروج نجوم دوست داره اون رو به مخاطبانش تفهیم کنه!

این نوع دید نسبت به عالم و وقایع اون، دیدگاهی هست که فقط یک منجم می تونه داشته باشه! این یکی از موهبت های نجومه! منجم باشید!

 

—————————————————————————————————————————————–

 

پ.ن: وبسایتم هر هفته یکشنبه راس بیست و سی دقیقه به روز میشه

ابراهیم عطائی

ابراهیم عطائی، زاده ی یازدهم اردیبهشت سال 70 خورشیدی در بیرجند است. وی دوران ابتدایی خود را در شهر تربت جام سپری و درسال 81 به زادگاه خود بازگشت. از همان دوران به طور خودخوان به مطالعه در حیطه ی نجوم آماتور پرداخت. دیپلم رشته علوم ریاضی-فیزیک را در سال 87 دریافت کرد. در سال 88 با ورود به موسسه علوم آسمان مهر فعالیت های نجومی خود را بطور تخصصی تر پیش گرفت. علاقه ی وی بیشتر در حوزه اخترزیست شناسی، عکاسی آسمان شب، نجوم آماتور و آموزش آن است. وی دانش آموخته دانشگاه ملی بیرجند در رشته آمار می باشد و به کاربرد این علم در سایر علوم علاقه بسیار دارد. از جمله مسئولیت های علمی وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد: مدیر عامل موسسه علوم آسمان مهر عضو هیئت موسس کانون نجوم سپهر دانشگاه ملی بیرجند نویسنده سایت علم بازار مدیریت پروژه کشوری اطلس راهبردی نجوم مقدماتی دبیر علمی همایش های ماهانه علمی ایران مدرس نجوم مقدماتی و عکاسی نجومی عضو سابق دیپارتمان اخترزیست شناسی آیوتامی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

۶ پاسخ

  1. چه متن خوبی
    عالی بود:))
    همونجا بود که نقطه آبی کمرنگ رو شناختم:))

  2. nedaasadi گفت:

    خیلی جالبه …ما انسان ها خیلی کوچیکیم و خیلی بزرگ …
    هر چی بیشتر میفهمیم بیشتر میفهمیم چقد کم فهمیدیم
    خدایا ما کجای دنیاییم!؟
    واقعا چند تا از این نقطه های ابی کمرنگ و پر رنگ هست که ما خبر نداریم.تو چند تا از این نقطه های ابی قلبی داره میتپه؟تو چند تا از این نقطه ها شکر گذار خدا هستن؟چندتاشون فقط راضی ان به اونچی که دارن؟

    • ابراهیم عطائی گفت:

      می دونی که انتظار میره تنها در کهکشان ما فقط ۹۰۰ تا از این نقطه ها باشه؟؟
      و آیا میدونی تجهیزات ما تا حالا تونستن فقط از مرز منظومه شمسی خارج بشن؟؟

  3. nedaasadi گفت:

    میخوام یک خاطره تعریف کنم براتون اقای عطایی..
    امیدوارم حوصلتون سر نره
    چند روز پیش توی یک هوای سرد زمستونی داشتم با دختر خالم که ١٠ سالشه تو خیابون قدم میزدیم و با هم حرف میزدیم که سوز سردی اومد و من دستای دخترخالمو گذاشتم توی جیبم که زیاد احساس سرما نکنه.دختر خالم گفت ندا چقد جیبت بزرگه که توش دو تا دست جا میشه!!!
    منم گفتم :تااااازه کجاشو دیدی عزیزززم..تو جیب من چند تا درخت جا میشه!!
    دختر خالمم کم نیاورد گفت:تو جیب منم خونه جا میشه!!
    منم گفتم :تو جیب منم چند تا کوچه پر از خونه های چندطبقه جا میشه!
    دختر خالم گفت:تو جیب من کشور ایران جا میشه!
    منم گفتم:تو جیب من کره ی زمین جا میشه!!!
    خلااااااصه سرتونو درد نیارم کار به جایی رسید که من گفتم تو جیب من چندی کهکشان راه شیری جا میشه…
    دخترخالم گفت:ندا میدونی چیه؟؟؟تو جیب من فقط فقط دوتا دست عاشقانه جا میشه!!
    خیلی تعجب کردم.حسابی حرفش تکونم داد.درست زمانی که من داشتم فکر میکردم که بعد از کهکشان چی بگم که موضوع ادامه پیدا کنه.اون با یک جمله منو مات خودش کرد.
    دنیای من کجا و دنیای اون کجاااا…
    دنیا فقط به اندازه ی دوتا دست که عاشقانه یکدیگرو گرفتن که سرما نخورن ارزش داره.همین!

    • ابراهیم عطائی گفت:

      اتفاقا خاطره بسی پربار بود!
      اما بدون به اینم بستگی داره که دنیا رو چی تعریف کنی؟ جیبت؟ شهر؟ کشور؟ زمین؟ منظومه؟ کهکشان؟ خوشه کهکشانی ؟ کیهان؟ عالم خلقت؟؟
      عشق یک موهبته! که وقتی بهش دچار میشی انگار دنیا رو داری، و وقتی ازت صلب میشه انگار دنیا رو سرت خراب میشه! درسته که هر انسانی یک موجود فضایی با قابلیت ها منحصر به فرده اما عاشق در این دنیا زیاده!
      فکر میکنی دنیا چقدر برای عشق و عاشقی اهمیت قایل بشه؟ هیچ میدونستی تو اون مدتی که با دخترخالت صحبت میکردی، چقدر ابعاد دنیا گسترده تر شده؟؟؟ هیچ میدونستی در اون مدت چه اتفاقاتی که رخ نداده؟!
      اما خودمونیم، عجب حرفی زده ها! من همسن دختر خالت بودم اصن نمیدونستم عشق چیه؟ چه برسه به دو دست عاشق در یک جیب! بچه های این دور و زمونه گرگ شدن!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا سوال امنیتی را پاسخ دهید. *